-به جااااااان خودم همچين پياده شدم با ترمز دستی گذاشتم تو فک يارو...
-منظورت قفل فرمونه؟
-نه بابا! فرمونش که اتوماته
ـبسيار عالی، باز خدا رحم کرد کلاج رو برنداشتی
-گفتم که هيدروليکه، کلاج نداره! تو چرا اصلاْ گوش نميدی چی دارم ميگم
-آهان...وايسا خوب حواسمو جمع کنم
-آره، درست توجه کن. خلاصه...
-آره بابا خلاصه اش کن کلی کار داريم
-کجای داستان بودم؟
-تو ماشين که نبودی چون پياده شدی
-کسی پياده نشد! فک يارو بود که پياده شد! هی ميگم دقت کن چی ميگم
-....




 

?How come babe that I sit around, lean back and watch you digesting my mind
!Oh shit




 

تازگيها وقتی آب می خورم تشنه ميشوم.
آيا ممکن است مغزم پشت و رو شده باشد؟




 

بگو کمی کم داری بگو




 

There's a devil lying by your side
You might think he's asleep
but look at his eyes
He wants you, baby, to be his bride




 

۰-صبح با صدای انفجار از خواب میپری. يادت مياد تو گير و دار خستگی مهمونی ديشب يادت رفته صدای ضبط رو مناسب آلارم صبح کم کنی، از رو تخت ميفتی پايين
۱-انگار تموم خستگی هنوز مونده، نای ورزش نداری. ميری تو آشپرخونه. نون رو ميزاری توی تستر، به انبوه کارای امروزت فکر ميکی -چرا ديشب باز نتونستم مثل يه انسان قهوه رو درست کنم؟- دود آشپزخونه رو پر ميکنه.
۲-تلفن رو بر ميداری که خبر بدی دير ميرسی، «تلفن شما به علت بدهی قطع می باشد» -٪¤~*!! بايد برم بانک-  لباس می پوشی.
۳-شش تا عابر بانک صف شلوغ دارن، هی کلاج ترمز ميکنی -زنگ بزنم شرکت بگم دير ميرسم- آقای پليس با محبت خاصی برات دست تکون ميده.
۴- dir miresam و دکمه send. آخرين عابر بانک مونده سر راهت رو نگه ميداری، پياده ميشی. ۵ نفر تو صفن. تو همزمان با يه نفر ديگه ميرسی، شرط ادب ميگه اجازه بدی بره جلو. خيلی زود به نتيجه ميرسی -مردشوره ادبم رو ببرن- ولی دير شده. آقا به اقسا(؟) نقاط دنيا پول واريز ميکنه، هر شماره رو هم حداقل دوبار اشتباه ميزنه، و به دقت پولهای واريز شده از کارت دست چپش به کارت دست راستش را بررسی ميکنه.
۵-نوبت توه. کارت را وارد ميکنی. «لطفاْ منتظر بمانيد». دقايق سپری ميشه. با کلافگی وارد بانک ميشوی، بيشتر به اين خاطر که ۷-۸ نفر در صفن. -ببخشيد کارت منو قورت داده، لااقل پنچ دقيقه است که...- رئيس بانک خميازه ميکشه و طوری نگاه ميکنه گويی به جای دستگاه ATM یه شترمرغ نشسته.
-خوب خانم..! صبر کنين ببين چی ميگه...!
- البته، حق با شماست! ميرم با خودش صحبت کنم.
وقت بيرون ميری به دستگاه نزديک ميشی «نبينم درمونده باشی رفيق!» صدای خنده کارمندا شنيده ميشه. در باز ميکنی و ميبندی. «ارتباط برقرار نشد»، -*٪¤٬~*- انصراف رو ميزنی. ميری.
۶-تولد يکی از بچه های شرکته. تو کيفت جمعاْ ۶۲۵ تومان پول داری. طبيعتاْ شرمنده ميشی. وقتی عازم خريد ميشن کارت عابر رو به يکی از بچه ها ميدی. شادی و شنگول که پول بدون بانک.
۶-«کارتت تو ATM صادرات گير کرد.» خوب، تو يه جمع نه چندان عاقل تا يا ساعت و بيست دقيقه فکر میکنی که سر کاری، هی شلوغ ميکنی، البته با مقدار زيادی تهديد. خيلی دير میفهمی قضيه جديه، ساعت کاری گذشته. بانک بسته. -من ميدونم و تو رفيق!-
۷-کدها مشکل منطقی داره. به در و ديوار ميزنی، طبيعيه از اون جمع دانشمند کمکی نميرسه. IntelliJ در نهايت خونسردی تحويلت ميده Silly assignment. بچه ها از خنده منفجر ميشن و به اين نتيجه ميرسن که امروز روز تو نيست.
۸-برف شديد مياد. ماشين گير کرده. موبايلو بر ميداری زنگ بزنی خونه. شارژ نداره. ديلينگ خاموش ميشه. روشنش ميکنی -ای داد!! پس اونکه به جای password کارتم دادم pincode بوده!!- سرت و ميذاری رو فرمون و قاه قاه ميخندی -باز خدا رحم کرد نزدم جوون بيگناه مردم رو شل و پل کنم-
۹-موبايل به اندازه حداکثر يک تماس کوتاه شارژ داره. زنگ ميزنه. شماره آشنا، بعد از چند ماه.
-ميخواستم حالتو بپرسم
-ننننهههههه! الان نننهههه! برسم خونه زنگ ميزنم.
۱۰-«تلفن شما به علت بدهی قطع می باشد» يادته که موبايل به هيچ وجه تو خونه آنتن نميده. با ابن حال شماره رو ميگيری «دست..اه مش..ر م..رد نظر خا..ش ...ست»
۱۱-به درک!




Tell me which I missed

خوب يادم هست
سفارش کرد از کفشهايم مراقب کنم و از تو
نمی دانم
حواسم به کفشهايم پرت شد
که تو رفتی؟

بعد از آن
به ندرت به کفشهايم نگاه می کنم
فقط مطمئنم
هيچ تنگ نشده اند
اما دلم
هر روز تنگ تر می شود

چرا
هيچ يادم نيامد
اول تو را گفته بود
يا کفشهايم را؟



آسمون آبی
از هر دری
Afrapress
بلوگم
رويا
Sir Thomas Moore
کاتب
کور مرد شبرو
هنوز مبهم و نامعين
يک بار ديگر

***
(محل نگهداری متال)

امپورتا
وبلاگ ساده